تبليغاتX
نوشته های خوب و ماندگار
 

کاش می دانستیم زندگی کوتاست

 

کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم

 

کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم

 

کاش همه را دوست داشتیم

 

کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم

 

کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید

 

کاش دلهایمان دریایی می شد

 

کاش می فهمیدیم زندگی زیباست

 

و

 

لذت می بردیم تا نهایت

 

کاش میدانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد

 

کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود

 

کاش...

 

کاش...

 

کاش...

+ نوشته شده توسط وحید در دوشنبه یازدهم آذر 1387 و ساعت 10:50 |
 

من دوباره در انتظار لحظه ی صفر هستم

تا باز هم

....

چه فرقی می کند کجای این زمان توقف کرده ام

یا كجای این ثانیه ها

اسمان سراسر زندگیست

خورشید همیشه می تابد

زیباییهایش را نمی بینی؟

لذت در بودن است

ولی باز هم

چرا نگرانم!!! ؟؟؟

من چگونه می توانم حس كنم احساس كودكی كه زودتر از پیر سالخورده میمیرد

فلسفه فقر چیست؟

میدانم خدایش مهربانترین مهربانان است

ولی

احساساتم در نوسان است

نباید كور شوم

من باید ببینم

فلسفه اشك چیست؟

فلسفه بنز الگانسی كه دیروز جنازه ای را به بهشت زهرا برد چیست؟

همه چیز را خواهم فهمید

 

خدای خوبم ممنونم

+ نوشته شده توسط وحید در دوشنبه یازدهم آذر 1387 و ساعت 10:49 |
سلام به همه بچه های با مرام میخاستم این مطلب رو بزارم تویه سایتم آخه به دعا نیاز دارم ...... بچه ها باورتون میشه عزیز دلم یه هفته است که نه زنگ زده نه واسم آف گذاشته توروخدا دعا کنید منو..... اسم عزیز دلمم سارا جونهههههههه ......

سارا توروخدا یه زنگ بزنننننن

+ نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه هفتم آذر 1387 و ساعت 16:16 |


+ نوشته شده توسط وحید در دوشنبه چهارم آذر 1387 و ساعت 10:30 |
کاشکی ندونی وقتی که میرم

  کاشکی ندونی بی تو میمیرم

 مرگ قناری دیدن نداره

 گلی که خشکید چیدن نداره

میرم از اینجا وقتی که خوابی

 من اهل خشکی تو اهل آبی

  این نامه از دختر کویره

 وقتی میخونیش که خیلی دیره

  میرم از اینجا با پای خسته

 با چشمی گریون قلبی شکسته

 بغضی هنوزم مونده تو سینه

  دوری چه سخته قسمت همینه

+ نوشته شده توسط وحید در دوشنبه چهارم آذر 1387 و ساعت 10:28 |
عاشقت خواهم ماند بی آنكه بدانی دوستت خواهم داشت بی آن كه بر لب آرم در دل خواهم گفت بی هیچ سخنی گوش خواهم داد بی هیچ اندوهی در آغوشت خواهم گریست بی آن كه حس كنی در تو آب خواهم شد بی هیچ گرمایی كنار آشیانه ی تو آشیانه می كنم و فضای آشیانه را پر از ترانه می كنم می پرسند : به خاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می كنم 

+ نوشته شده توسط وحید در شنبه دوم آذر 1387 و ساعت 19:4 |


Powered By
BLOGFA.COM